گاهی یک کتاب، مثل یک دوست، ناگهان وارد زندگیات میشود.
دوستی که تو را میفهمد، با تو سکوت میکند، در تاریکیها دستت را میگیرد، اما، هرگز کنارت نمینشیند.
چون نویسندهاش دیگر زنده نیست.
و تو، میان واژهها دنبال صدایی میگردی که تنها در رویا میتوانی با او گفتوگو کنی!
امشب دلم برای نویسندهای تنگ شده که ندیدمش، نشناختمش، اما روحم را به او مدیونم.
این دلنوشته برای اوست؛ برای کسی که نیست، اما هنوز الهامبخش من است.
⸻
در دنیای ادبیات، مرگ پایان کار نیست.
نویسندهای که سالها پیش از دنیا رفته، ممکن است امروز هم در یک جمله، زندگی کسی را عوض کند.
این معجزهی واژههاست: آنها نمیمیرند.
و بعضی نویسندگان، با کلماتشان جاودانه میشوند.
-واژهها از زمان عبور میکنند
کتاب «بوف کور» را میخوانی و حس میکنی صادق هدایت همین دیروز نوشتهاش.
به شعرهای فروغ گوش میکنی، و انگار صدای دختر امروز است که از تنهایی، عشق و رهایی میگوید.
آنها نیستند، اما هنوز هم هستند.
این است قدرت ادبیات.
⸻
-چون سوالهای ما هنوز همان است
نویسندههایی که از زخم، رنج، غربت، عشق، شکست یا امید نوشتند، سوالهایی را مطرح کردند که هنوز با ماست.
سوالهایی دربارهی چگونه بودن، چرا زیستن، کِی رفتن؟
ما با کتابها گفتوگو میکنیم، حتی اگر نویسنده دیگر جوابی ندهد.
ما ادامهی ناتمامِ فکرهایی هستیم که آنها آغاز کردند.
هر بار کتابی را میخوانیم، در واقع با نویسندهای از دل تاریخ همنشین میشویم.
ما مخاطبِ دیروزی آنها نیستیم؛ ما ادامهی آن مسیرایم.
و این یعنی مسئولیت. یعنی الهام.
⸻
نویسندهی عزیز، هرچند دیگر روی این زمین نیستی،
اما در من، در کلماتم، در انتخابهایم، در رویاهایم زندگی میکنی.
تو تنها یک نویسنده نبودی؛
تو چراغی بودی در تاریکیِ ذهنم.
کاش میشد نامهای برایت پست کرد.
کاش میدانستی که کتابت، تنها کتاب نبود، بلکه پناهگاه بود.
و اگر امروز هنوز مینویسم، هنوز میخوانم، هنوز دنبال معنای زندگیام،
از توست.
برای همین همیشه الهامبخش خواهی ماند.
حتی اگر دیگر در میان ما نباشی.
⸻
نویسندهی الهامبخش تو کی بود؟
برایمان در بخش نظرات بنویس، یا دلنوشتهای برایش بفرست.
شاید هنوز کسی منتظر شنیدن همان حرفهاییست که تو از او آموختهای!
برچسب ها
ارسال دیدگاه
دیدگاه ها
آخرین مطالب










پربازدیدترین مطالب









