وقتی از شرق یا غرب وارد گرگان میشوید، پیش از رسیدن به تابلوی شهر، چنارهای قدیمی دو طرف جاده به استقبالتان میآیند. چه کسانی این درختها را کاشتند و چرا؟ کتاب «سفر عمر» خودنوشت هوشنگ امیرلطیفی روایت زندگی یکی از کسانی است که در دهه ۱۳۴۰ در کاشت این چنارها نقش داشته است. در این کتاب، او زندگی و شصت سال خدمتش را از زبان خودش بازمیگوید.
کتاب «سفر عمر» از کودکی هوشنگ امیرلطیفی در محله باغشاه گرگان شروع میشود، در سال ۱۳۱۸. نویسنده از خاندان و خانوادهاش مینویسد و بعد به سالهای تحصیل، خدمت سربازی و دوره دانشجویی در آموزشگاه عالی جنگل و مرتع گرگان میرسد. کتاب در این بخشها خاطرههای شخصی و تصویری از گرگان و آدمهای آن روزگار را کنار هم میگذارد.
بخش مهم کتاب «سفر عمر» خودنوشت هوشنگ امیرلطیفی به زندگی کاری نویسنده برمیگردد. او کارش را در سال ۱۳۴۲ در جنگلداری بندرگز آغاز کرد. از تهیه طرحهای جنگلداری و ماندن چند ماهه در جنگل مینویسد و از کاشت چنار در ورودی و خروجی شهر گرگان، شامل نیازهای اکولوژیکی و مصارف دارویی این درخت. بعدتر از تحصیل در رشته زمینشناسی در دانشگاه تبریز، ازدواج، شرکت در سرشماری نفوس و مسکن، تحقیق درباره تالاب میقان اراک و مشاوره فضای سبز شهرکهای صنعتی گلستان هم روایت میکند.
کتاب پیشگفتاری از دکتر محمد اسماعیل اسدی، پژوهشگر ارشد آب و خاک و کشاورزی حفاظتی، و مقدمهای درباره اهمیت فضای سبز در کاهش آلودگی دارد. در پایان هم بخشی با عنوان «گرگان دروازه سبز ایران» آمده است. این بخش به کریدور سبز چنارهای گرگان و پیشنهاد ثبت ملی آن میپردازد. کتاب «سفر عمر» خودنوشت هوشنگ امیرلطیفی پیوست تصاویری برای ارائه دارد.
کتاب «سفر عمر» برای علاقهمندان به خودنوشت و خاطرهنویسی، تاریخ گرگان و گلستان، منابع طبیعی و فضای سبز مناسب است. اگر میخواهید بدانید پشت چنارهای ورودی گرگان چه داستانی هست، کتاب «سفر عمر» خودنوشت هوشنگ امیرلطیفی روایتی دستاول از آن است.

