چه میشود اگر باران بهجای فرود آمدن، به آسمان نگاه کند؟ «بارانی رو به آسمان» مجموعه شعر سیدابوالفضل فخار با همین تصویر آغاز میشود. کتاب با شعر «سلام» باز میشود و بعد به شعر همنام مجموعه میرسد؛ شعری که در آن مرگ و بوسهی باران در یک تصویر کنار هم میآیند.
مجموعهی «بارانی رو به آسمان» بیش از صد شعر دارد و عنوانهایش بهتنهایی فضای کتاب را نشان میدهند: «آن همه اشک»، «عقربهها»، «آینه در غبار»، «دستان بیبرگ مادر»، «پنجره»، «رد پای باران» و «چقدر شعر شد». شعرها سطرهای کوتاهی دارند و بر تصویر تکیه میکنند. در «عقربهها» ساعت زالوهایی است که از لحظهها خون مینوشند، و در «قنداق» لانهای که روی شاخه ساخته شده بود حالا قنداق تفنگ شکارچی است.
مضمونهایی مثل اشک، دلتنگی، انتظار، گذر زمان، فراموشی و مرگ در بسیاری از شعرهای «بارانی رو به آسمان» تکرار میشوند. شاعر گاهی با زبانی که به تصویرهای دینی و آیینی نزدیک است حرف میزند، مثل «آن همه اشک» که در آن حجرالاسود، اعتکاف و سنگریزههای رمی کنار هم میآیند. گاهی هم از شاعری و زبان میگوید؛ از «بعثت شاعر» و «استیصال شاعرانه» تا شعر «شاعری نوشت...» که کتاب را میبندد.
«بارانی رو به آسمان» برای کسانی است که شعر را با تصویر و فشردگی میخوانند و دوست دارند هر شعر را آرام و چندباره بخوانند. اگر مجموعهی شعر امروز میخوانید و دنبال کتابی هستید که از باران، پنجره، اشک و زمان تصویر میسازد، این مجموعه میتواند همراه خوبی برایتان باشد.

