چه زمانی دلواپسیها میتوانند از زیر خاک بیرون بیایند و به شکوفه تبدیل شوند؟
«باغ شکوفه طلایی» مجموعهای از شعرهایی است که در آن، زندگی با تصویرهایی از گل، باران، رنگینکمان، دریا، رود، فصلها و خاطرهها روایت میشود. در بسیاری از شعرها، تاریکی و خشکی در کنار امید، تلاش، آرامش و دوباره شکوفا شدن قرار میگیرند؛ گویی قرار است از دل روزهای سخت، رنگ تازهای برای ادامه دادن پیدا شود.
در این مجموعه، «اکنون» جایگاه پررنگی دارد؛ از نقاشی کردن لحظهها و ثبت خاطرات گرفته تا دعوت به دیدن زیباییهای همین روز. تصویر بذر و شکوفه نیز بارها تکرار میشود؛ دلواپسیها زیر خاک پنهان میشوند و بعد، امکان تبدیل شدنشان به گل و زندگی شکل میگیرد.
از طرف دیگر، طبیعت در این شعرها فقط یک منظره نیست؛ باران میبارد، رود و آبشار با هم گفتوگو میکنند، فصلها تغییر میکنند و حتی درختی که «میوه ندارد» همچنان زیبا و دوستداشتنی است.
و شاید یکی از روشنترین جملههای کتاب همین باشد:
> «هرجا که برگ صفحهام تیره شد / نقاشیهایم را به مداد رنگیام میسپارم»
اگر به شعرهایی علاقه دارید که در آنها رنگ، طبیعت، خاطره، امید، عشق، آرامش و نگاه به اکنون در کنار یکدیگر قرار میگیرند، «باغ شکوفه طلایی» میتواند برایتان خواندنی باشد.

